Travel Insurance
Travel Insurance

 

سرگذشت یک قطره باران

 

در یک روز تابستان، قطره ای باران از ابری فرو بارید. در آن روز، قطره باران های دیگری نیز فرو باریدند؛ اما داستان ما، تنها داستان یک قطره باران است.

قطره باران، در تپه ساری فرود آمد، تا به زمین خورد، دیگر توپ مانند نبود. قطره باران، از تپه سار به سوی جویباری روان شد.

در جویبار، فرسنگ ها را پیمود و سپس به رودی پیوست. با رود نیز، فرسنگ ها راه پیمود و از روستاها، شهرها، کشتزارها، باغ ها و جنگل ها گذشت تا سرانجام به رود بزرگتری پیوست.

قطره باران در آن رود بزرگ به سوی جنوب رهسپار شد. به پاره زمینی رسید که هوایی بسیار گرم داشت و همراه رود بزرگ به دریا ریخت. در آنجا با آب شور دریا درهم شد.

خورشید با درخشندگی به دریا تابید. تابش آفتاب، آب روی دریا را بسیار گرم کرد. آب که گرم شد، بخشی از آن به بخار آب دگرگون شد. بخار آب از دریا جدا شد و در هوا به بالا رفت. هیچ کس این جدایی را ندید، زیرا بخار آب دیده نمی شود. سپس، تمام آب قطره باران به هوا رفت. تمام آب قطره باران به بخار آب دگرگون شد.

هنگامی که قطره باران به بخار دگرگون شد و در هوا به بالا رفت، نمک همراه نداشت. نمک را در دریا باقی گذارده بود.

روزهایی چند، بخار آب در هوا بود. هوای گرم و بخارآب تکان خوردند و روزی، به سوی شمال حرکت کردند.

هوای گرم و بخار آب، در سفر به سوی شمال، با هوای سردی که از مال می آمد، برخورد کردند. از فشار هوای سرد، هوای گرم به بالاهای زمین رفت. هوای گرم، از این برخورد، سرد شد. سپس، بخار آب به خُرده های آب دگرگون شد. خُرده های آب، با خُرده آب های دیگر بالای زمین همراه شدند. شمار خرده آب ها از میلیون بیشتر بود. از آنها، ابری بزرگ ساخته شد. ابر، از بزرگی به آسانی دیده می شد.

هر چه بیشتر هوای گرم به بالا می رفت، آب ابر زیادتر می شد. بزودی ابر چنان ستبر شد که از پشت آن، نور خورشید چندان به زمین نمی رسید. هنگامی که مردم به آسمان نگاه

می کردند، می گفتند: چه ابر سیاهی!

خُرده آب های ابر، بهم پیوستند و قطره های درشت تری ساختند. سرانجام، این قطره ها، چندان بزرگ و سنگین شدند که ناگزیر بر زمین فرو باریدند.

 

    

 

این بار، قطره باران به میان کشتزار کلمی فرو افتاد. آب به زمین فرو رفت؛ به ریشه کلم ها رسید و در آن ها جریان یافت. از ریشه به ساقه آمد و از ساقه به برگ ها رسید.

خورشید بر کلم ها تابید و برگ کلم ها گرم شدند. از آب هایی که به برگ ها آمده بودند، بخشی بخار شدند و از راه روزنه های برگ گلم ها در هوا بالا رفت.

دو باره قطره باران به هوا رفت. هوای گرم، بخار آب را به بالاهای زمین برد. هوای گرم، سرد شد. بخار آب، دو باره به خُرده های آب دگرگون شد و قطره باران، بار دیگر، پاره ای از یک ابر بزرگ شد. خرده های آب با هم شدند و قطره های بزرگی ساختند و قطره ها چندان بزرگ شدند که ناگزیر به زمین فرو باریدند. این بار، قطره باران، در خیابان شهری فرو افتاد. سرتاسر خیابان را پیمود و درون دریچه بزرگ فاضلاب (گندابرو) شهر ریخته شد. گنداب همراه آب باران، به رودخانه ریخت. در این رود، قطره باران سفر دیگری را به سوی دریا آغاز کرد.

  

برگرفته از:

کتاب: ابر و باران و برف

نوشته: برتا موریس پارکر

برگردان: مجید روشنگر

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در پنجشنبه سوم آذر 1390 و ساعت 23:51 |